السيد محمود الهاشمي الشاهرودي

53

گفتارهايى پيرامون نهضت حسينى (ع) (فارسى)

عبادت و تكاليف فردى مشغول شدند . ليكن امام ( ع ) بر خلاف اين ، حركت نموده و جنبهء سياسى و عمل اجتماعى و سياسى را كه از اركان واجبات شرعى است بر ديگر ابعاد مرجح داشتند . و اين عمل امام ( ع ) دلالت مىنمايد كه هيچ فرد مسلمانى نمىتواند اين بعد را رها نموده و خيال كند كه رسالت اسلامى منحصر در اشتغال به جوانب فردى و جوانب اجتماعى ، بعيد از ابعاد سياسى است ؛ اين چيزى است كه حكومت‌هاى جائر به اذهان مردم القاء نموده‌اند ؛ مفهوم جدايى دين از سياست مفهوم جديدى نيست كه امروزه توسط استعمار مطرح شده باشد بلكه ابتدائاً بنى اميه آن را طرح كردندد . چنان كه در تاريخ مىخوانيم كه پدر و مادر مىآمدند و دست فرزندشان را مىگرفتند و مىگفتند تو با كار سلاطين چه كار دارى ؟ اين باور كه سياست و حكومت از امور مربوط به دين نيستند و پرداختن به آنها در ضمن مسؤوليت‌هاى فرد مسلمان نيامده است از آموزه‌هاى حكومت جور بوده است . بنى اميه در حقيقت با القاء اين باور مىخواستند كه ميدان سياست را ملك طلق خود قرار دهند تا هيچ يك از مسلمانان با انگيزهء تكليف شرعى ، به سياست نيانديشد و در اين ساحت براى آنان مزاحمتى ايجاد نكند . پس اين تفسير ، اين امتياز را دارد كه تكليف سياسى را ، يك تكليف محورى و مقدم بر تمام تكاليف شرعى قرار